کندو: هدفی در بی هدفی

Monday، March 15، 2010

فاشیسم

از رمان‌های خیلی‌ قشنگی‌ که در بچگی خوندم، و هنوز هم خیلی‌ دوست دارم دوباره بخونم، یکی "در غرب خبری نیست" نوشته اریش ماریا رمارک، و دیگری "مرگ کسب و کار من است" نوشته رابرت مرل که هردو هم مربوط به دوره‌ای از تاریخ آلمان میشن. "در غرب خبری نیست" داستان هفت دبیرستانی است که بعد از اتمام مدرسه به اصرار معلم شون میرن جبهه. زمان داستان از اوائل جنگ جهانی اوّل در جبهه غربی جنگ آلمان علیه فرانسه تا ماه‌های آخر جنگ رو در بر میگیره. "مرگ کسب و کار من است" داستان پسر بچه‌ای است که اوّل جنگ جهانی اول وارد آتش آلمان می‌شه، و در پایان جنگ جهانی دوّم تبدیل شده به یکی از روسای اردوگاه مرگ آشوییتس در لهستان.
 
در هردو رمان این مساله که رفتار انسان به شدت از محیط اطراف تاثیر میگیره به قشنگی‌ تمام تصویر شده. هفت دبیرستانی با روحی پاک و دلی زنده و فقط برای خدمت به وطن شون راهی‌ جنگ میشن. تصویری که از جنگ برای خودشون درست کردن، یک نبرد دلاورانه با دشمنه که در اون مثل یک قهرمان پیروز میشن. اما بعد از اوّلین برخورد با واقعیت جنگ، و لمس کردن و دیدن کشتار بی‌ ترحم، مسخ روحی اونا اجتناب ناپذیر می‌شه. مجبور میشن بکشن تا زنده بمونن، و براشون قانون جنگل یک اصل بی‌ چون و چرا برای بقا می‌شه.

پسری که قرار بود کشیش کاتولیک بشه، با ورود به ارتش و بعد از اون جنگ جهانی اول میفهمه که بهشت و جهنمی وجود نداره، تا جایی که حتی کشته شدن دوست صمیمی‌ و قدیمیش هم دیگه اونو آزرده نمیکنه . تحت تاثیر تبلیغات رایش سوم، او به جایی میرسه که کشتار یهودیان اعزامی به اردوگاه‌های مرگ رو نه‌ به شکل یک نسل کشی و جنایت‌، بلکه به صورت یک وظیفه ملی در جهت سر بلندی دوباره آلمان نازی می‌بینه. مسخ روحی قهرمان داستان چنان ادامه پیدا میکنه که از نظر او حزب نازی یعنی‌ زندگی‌، کشور خانواده و تمامی اون چیزی که می‌شه براش آرزشی پیدا کرد.

اینکه چرا انسان در تقابل با محیط اطراف به شدت تاثیر پذیره بیشتر بر میگرده به نیاز‌های فطری مثل نیاز برای بقا. انسان مجبور می‌شه برای زنده موندن در یک شرایط ناگوار تن به کارهایی بده که در شرایط عادی حتی به فکرش هم نمیرسه. در حقیقت، اینکه انسان خودش به وجود آورنده این شرایط هست، همزمان دیکته کننده رفتار انسان هم می‌شه. و این سیکل ناقص ادامه پیدا میکنه.

احتمالا اتفاقات منجر به جنگ جهانی دوم، پیدایش و گسترش فاشیسم و نمونهٔ افراطی ترش که همون نازی‌های آلمان بودن یکی از تأسف بار‌ترین اتفاقات دنیای مدرن بوده. اتفاقاتی که تا نسلها بعد همراه کتاب و فیلم و مقاله بررسی خواهد شد. مشکل اصلی‌ اینجاست که به وضوح می‌شه دید، که این پدیده نحس کماکان در جوامع بشری پیدا می‌شه، گسترش پیدا میکنه و تاثیر مخربشو برّ روند توسعه انسانی‌ ادامه میده.

شاید یکی‌ از راه‌های جلوگیری از شیوه این پدیده، گسترش امکانات زندگی‌ همراه با آزادی‌های مدنی باشه. فقر و محدودیت دو پایگاه اصلی‌ افراط گرایی هستن که بهترین محیط برای پرورش دنباله رو‌های فاشیسم رو ایجاد میکنن. مبارز با فاشیسم، افراط گرایی و نمونهٔ مدرنش یعنی تروریسم نه‌ از لولهٔ تانک که از کتاب، فرهنگ و گسترش اعتدال گرایی میاد. در این بین البته نباید از توسعه اقتصادی هم چشم پوشید که خودش یک بحث مفصله.

Thursday، February 18، 2010

"دندان مار"

پاییز سال هفتاد با یکی از رفقا دبیرستان ابوذر غفاری رو جیم زدیم که بریم سینما. تازه ازاینور آب رفته بودم به مملکت گل و بلبل. خلاصه که قرار بود بریم فیلم "گروهبان" آخرین ساخته ی اون موقع مسعود کیمیایی رو ببینیم. دقیقا یادم نیست قبلش از کیمیایی فیلمی دیده بودم یا نه...ولی فکر میکنم یکی از سکانس های "گوزنها" رو  جایی دیده بودم. رفتیم سینما "آسیا" که یک سینمای درجه سه و در پیت بود نزدیک چهار طبقه یا همون دروازه طلایی مشهد. 

فیلم خوبی بود. راجع به یک گروهبان ارتشی بود که بعد از تموم شدن جنگ برمیگرده ولایت، و میبینه یک زمین خوار زمینی که سالها پیش خریده بوده رو غصب کرده. دیگه بقیش هم معلومه...رفاقت و دعوا و چاقو کشی و انتقام و اعتراض و سرکشی و خلاصه همون سیستم کیمیایی. شاید اون اولین فیلمی بود که بعد از برگشتن تو سینما دیدم. همون موقع اون رفیقم که خیلی فیلم شناس بود گفت قبل از اون کیمیایی فیلمی درست کرده به اسم "دندان مار". اون زمان هنوز ویدیو اینقدر هم گیر نشده بود. البته الان که دیگه ویدیو هم دیگه نیست و این دی وی دی و این سوسول بازیها جاشو گرفته. مشکل دوم نبود که معمولا فیلم های سینمای ایران، غیر از قدیمیها که رو فیلم نمیومد. القصه...گذشت..

.فیلم های بعدی کیمیایی اومد..."رد پای گرگ"..."تجارت"..."مرسدس"..."ضیافت"...ولی از "دندان مار" خبری نبود. یکبار رفته بودم خونه مهندس. گفت من دارم رو یک تحقیق کار  میکنم که معنی اسم فیلمهایی که در اونا اسم یک حیوان اومده چی. بعد هم نشون داد که مثلا تا اون وقت یک لیست ۳۰...۴۰..شایدم ۵۰ تایی درست کرده بود و یک توضیح هم روبروش داده بود که این یعنی چی...من هم همینجوری گفتم "دندان مار" هم هست تو لیستتون...گفت نه! و پرسید حالا چرا کیمیایی اسم این فیلمو گذشته این؟ من نمیدونستم...هنوز فیلمشم ندیده بودم...شب تو خونه مهندس خودش زنگ زد...آقا فردا بیاین اینجا با هم "دندان مار" رو ببینیم. منم از خدا خواسته فردا آماده به یراق اونجا بودم.

"دندان مار" اولین ساخته کیمیایی بعد از جنگه که مربوط میشه به وضیت مهاجرین جنگی. همون سیستم رفاقت و نامردی و انتقام...اون شب ما دو بار این فیلمو دیدیم. ولی نفهمیدیم چرا اسمش اینه...من بعد ها مسعود کیمیایی رو  دیدم و دوبار باهاش حرف زدم. حتی یک بارش که ملت دورش کرده بودن سوال های خیلی جالبی شد ازش. یکی پرسید آقا بالاخره کی سید و قدرت رو لو داد آخر "گوزنها"...اونم پرسید شما چی فکر میکنی...گفت من فکر میکنم "ممد" (پرویز فنی زاده)...کیمیایی گفت اتفاقا منم وقتی اولین بار این فیلمو دیدم همین فکرو کردم!! منم باهاش حرف زدم...اما نمیدونم چرا نتونستم بپرسم حالا چرا "دندان مار"...

دو سه شب پیش با حمید حرف فیلم بود و باز هم کیمیایی و تکرار مکررات...وقتی گفتم آقا بیا "دندان مار" رو ببینیم دوباره، چون خودم چند ساله که ندیدمش، یادم اومد از اینکه یک وقتی این اسم چقدر برام اسرار آمیز بود. اینقدر که ندونستن معنیش کم کم برام به یک نوستالژی تبدیل شد که حتی از خود کیمیایی نپرسیدم چرا...