از رمانهای خیلی قشنگی که در بچگی خوندم، و هنوز هم خیلی دوست دارم دوباره بخونم، یکی "در غرب خبری نیست" نوشته اریش ماریا رمارک، و دیگری "مرگ کسب و کار من است" نوشته رابرت مرل که هردو هم مربوط به دورهای از تاریخ آلمان میشن. "در غرب خبری نیست" داستان هفت دبیرستانی است که بعد از اتمام مدرسه به اصرار معلم شون میرن جبهه. زمان داستان از اوائل جنگ جهانی اوّل در جبهه غربی جنگ آلمان علیه فرانسه تا ماههای آخر جنگ رو در بر میگیره. "مرگ کسب و کار من است" داستان پسر بچهای است که اوّل جنگ جهانی اول وارد آتش آلمان میشه، و در پایان جنگ جهانی دوّم تبدیل شده به یکی از روسای اردوگاه مرگ آشوییتس در لهستان.
در هردو رمان این مساله که رفتار انسان به شدت از محیط اطراف تاثیر میگیره به قشنگی تمام تصویر شده. هفت دبیرستانی با روحی پاک و دلی زنده و فقط برای خدمت به وطن شون راهی جنگ میشن. تصویری که از جنگ برای خودشون درست کردن، یک نبرد دلاورانه با دشمنه که در اون مثل یک قهرمان پیروز میشن. اما بعد از اوّلین برخورد با واقعیت جنگ، و لمس کردن و دیدن کشتار بی ترحم، مسخ روحی اونا اجتناب ناپذیر میشه. مجبور میشن بکشن تا زنده بمونن، و براشون قانون جنگل یک اصل بی چون و چرا برای بقا میشه.
پسری که قرار بود کشیش کاتولیک بشه، با ورود به ارتش و بعد از اون جنگ جهانی اول میفهمه که بهشت و جهنمی وجود نداره، تا جایی که حتی کشته شدن دوست صمیمی و قدیمیش هم دیگه اونو آزرده نمیکنه . تحت تاثیر تبلیغات رایش سوم، او به جایی میرسه که کشتار یهودیان اعزامی به اردوگاههای مرگ رو نه به شکل یک نسل کشی و جنایت، بلکه به صورت یک وظیفه ملی در جهت سر بلندی دوباره آلمان نازی میبینه. مسخ روحی قهرمان داستان چنان ادامه پیدا میکنه که از نظر او حزب نازی یعنی زندگی، کشور خانواده و تمامی اون چیزی که میشه براش آرزشی پیدا کرد.
اینکه چرا انسان در تقابل با محیط اطراف به شدت تاثیر پذیره بیشتر بر میگرده به نیازهای فطری مثل نیاز برای بقا. انسان مجبور میشه برای زنده موندن در یک شرایط ناگوار تن به کارهایی بده که در شرایط عادی حتی به فکرش هم نمیرسه. در حقیقت، اینکه انسان خودش به وجود آورنده این شرایط هست، همزمان دیکته کننده رفتار انسان هم میشه. و این سیکل ناقص ادامه پیدا میکنه.
احتمالا اتفاقات منجر به جنگ جهانی دوم، پیدایش و گسترش فاشیسم و نمونهٔ افراطی ترش که همون نازیهای آلمان بودن یکی از تأسف بارترین اتفاقات دنیای مدرن بوده. اتفاقاتی که تا نسلها بعد همراه کتاب و فیلم و مقاله بررسی خواهد شد. مشکل اصلی اینجاست که به وضوح میشه دید، که این پدیده نحس کماکان در جوامع بشری پیدا میشه، گسترش پیدا میکنه و تاثیر مخربشو برّ روند توسعه انسانی ادامه میده.
شاید یکی از راههای جلوگیری از شیوه این پدیده، گسترش امکانات زندگی همراه با آزادیهای مدنی باشه. فقر و محدودیت دو پایگاه اصلی افراط گرایی هستن که بهترین محیط برای پرورش دنباله روهای فاشیسم رو ایجاد میکنن. مبارز با فاشیسم، افراط گرایی و نمونهٔ مدرنش یعنی تروریسم نه از لولهٔ تانک که از کتاب، فرهنگ و گسترش اعتدال گرایی میاد. در این بین البته نباید از توسعه اقتصادی هم چشم پوشید که خودش یک بحث مفصله.