اينو دو روز پيش نوشتم. امروز، سالروز آزاد سازی خرمشهر هم هست. باشه يک فرصت ديگه. اون روز سوم دبستان بودم. وقتی دوم خرداد شد، سال چهرم دانشگاه...عجب گذشت...
___________________________________________________________________
امروز دقيقا يازده سال از "دوم خرداد" و شروع دوره معروف به اصلاحات گذشت.
****
اينکه "اصلاحات" صرفنظر از بار معنايی خود کلمه، در چه شرايطی شروع و بنا به نظر خيلی ها "تمام" شد، ديگه خيلی مهم نيست. حتی خيلی هم مهم نيست که بعد از اصلاحات چه دوره اي شروع شد. مسلما اين بهترين سناريو نيست. اما نبايد از ياد برد که دوره اصلاحات چه تغييرات عميقی در نگاه همه ما به مقوله کشور و کشورداری بوجود آورد.
****
بعد از فوت آيت لله خمينی، نيروهای چپ گرا به حاشيه رفتن. هشت سال دوران تعديل اقتصادی مصادف شد با استيلای طيف محافظه کاران بر تقريبا تمامی گلوگاه های سياسی و اقتصادی ايران. نتيجه يک پارچگی قدرت اينبود که مردم ايران به کل از مناقشات سياسی به دور افتادن. يادمون باشه که تا قبل از دوره آقای هاشمی، کاريزمای آقای خمينی و مسئله جنگ هشت ساله با عراق نقش اساسی در بسيج سياسی افکار عمومی که هميشه برگ برنده نظام جمهوری اسلامی بوده رو ايفا ميکردن. جنگ و نفوذ کلام آقای خمينی که حرفش برای خيلی از توده ها فصل الخطاب بود هر دو زمينه رو برای نوعی مصالحه مردم با نظام در مورد کاستی های مديريتی در کشور بوجود آورده بود. با تموم شدن جنگ، فوت آقای خمينی، و از بين رفتن تدريجی تهديد های داخلی که عموما شامل گروه های مسلح بودن، نظام پايگاه های اصلی برای بسيج سياسی توده ها رو از دست ميداد. مخصوصا محدوديت های اقتصادی که تحت عنوان شرايط جنگی اعمال شده بود، به تدريج پشتوانه توجيحی خودشونو از دست ميدادن. در نتيجه ماموريت آقای هاشمی در دوره اول سياست تعديل اقتصادی بود، که همراه شد با کنار زدن چپ های معتقد به سياست بسته دولتی، و دوره دوم آقای هاشمی هم نوعی نگرش بازتر نسبت به مقوله فرهنگ و آزادی های اجتماعی بوجود اومد. اما مسئله جای ديگه بود.
****
در شرايطی که قيمت نفت به حدود نه دلار رسيده بود، و بعد از فتوای قتل سلمان رشدی کليه ارتباطات بين المللی ايران از بين رفته و يا مورد تهديد بود، و حساب های ارزی در حال ته کشيدن بود، دولت آقای هاشمی برای اولين بار چاره رو در استقراض خارجی ديد. سياست "گفتگوی انتقادی" از همينجا سر چشمه ميگرفت. در واقع سياست "گفتگوی انتقادی" با اروپايی ها استراتژی اصلی استقراض های خارجی بود. در عمل، اين پول که از اوايل تا نيمه دوم دهه هفتاد وارد ايران شد، اکثرا صرف واردات کالاهای مصرفی بنجل به اسم نوگرايی ميشد و يا صرف هزينه جاری. ناگفته نمونه که به اسم "سازندگی" پروژه های عمرانی هم از محل اعتبارات قرضی سر هم ميشد که کمتر اونا توجيح های علمی و اقتصادی داشتن. نتيجه اين مصرف، که به طرز خنده داری الان هم داريم ميبينيمش، بالا رفتن تورم به طرز بيسابقه بود. سال هفتاد و چهار، تورم پنجاه درصدی برای اولين بار در تاريخ ايران نوين اتفاق افتاد. هرچند اين مسائل باعث بوجود اومدن يک طبقه نو کيسه اقتصادی شد، اما مردم رو از نظام جدا کرده بود. مشکل وقتی حادتر شد، که با رفتن عبدلله نوری از وزارت کشور و سپردن اين وزارتخونه کليدی به "علی محمد بشارتی" فضای سياسی کاملا بسته شد. در ادامه همين سياست های محافظه کارانه، محمد خاتمی مجبور به کناره گيری از وزارت فرهنگی شد، که نتيجش جانشينی مصطفی ميرسليم، از با سابقه ترين اعضا موئتلفه بود. دو سال آخر دوره "سازندگی" نه تنها فشار تورم، که انسداد سياسی و دايره بسته فرهنگ حکومتی رو هم به مردم وارد کرد. در واقع کشور به آستانه انفجار رسيده بود.
****
محافظه کاران چنان به خودشون غره شده بودن که فقط صندلی رياست جمهوری راضيشون ميکرد. هر چند هم کابينه دوم رفسنجانی تحت فشار مجلس چهارم محافظه کار دندون های "چپ"ش کشيده شده بود، و از طرف "راست" دندون قروچه ميکرد، اما از نيمه اول سال هفتاد و پنج، محافظه کاران نشون دادن که در راه يکپارچگی قدرت و تصاحب تمامی سه قوه و نيروهای مسلح به کمترين اصول بازی هم پايبند نيستن. از همون اوائل سال هفتاد و پنج مشخص شد ناطق نوری کانديدای ژنرالی راست ها برای رياست جمهوری است. منتها يک مسئله اين خواب زيبا رو آشفته کرد.
****
تعدادی از اعضا دولت آقای هاشمی و مديران ارشد دولتی، منجمله محسن نوربخش رييس بانک مرکزی، عطالله مهاجرانی معاون پارلمانی، غلامحسين کرباسچی شهردار تهران، و بيژن نامدار زنگنه وزير نيرو و وزير نفت بعدی بدليل درگيری مستقيم با کار اجرايی خطرات يکپارچگی قدرت رو ميديدن. در همين راستا، ديدن که مجلس چهارم که با حذف چپ های مجلس سوم اکثريت قوی محافظه کاری رو در خودش جا داده بود، چجوری سنگ اندازی ميکنه. وقتی در زمستان هفتاد و چهار، جامعه روحانيت مبارز که نماد محافظه کاری و راست گرايی بود، از پذيرش پنج نفر پيشنهادی آقای هاشمي سر باز زد و به جای اونا اعضا ارشد موئتلفه رو در ليست های انتخاباتی قرار داد، تشکيل يک طيف جديد راست گرا، اما با رويکرد مدرن تر به صورت جدی مطرح شد. ظهور "کارگزاران سازندگی" در اون فضای بسته سياسی اولين تلنگر سخت بود بر رويای يکپارچگی قدرت. کارگزاران در مجلس پنجم نود نماينده داشتن که اکثريت قوی مجلس چهارم رو تبديل کرد به اکثريت ضعيف.
****
سال هفتاد و پنج به نيمه نرسيده بود، که قوای محافظه کار تمامی نيروشون رو برای ناطق نوری بسيج کرده بودن. افکار عمومی قانع شده بودن که برنده انتخابات از قبل معلومه. انسداد سياسی و فرهنگی بيش از هر زمانی مشخص بود. چپ ها، که در سالهای دوره سازندگی بدليل حاشيه روی به تحقيق مشغول بودن، به اين نتيجه رسيده بودن که در صورت وارد عمل نشدن، بازی رو به طرز دردناکی ميبازن که ممکنه به نوعی موجوديتشون هم به خطر بيافته. "مير حسين موسوی" نخست وزير دوران جنگ اولين انتخاب چپ ها بود که اميدوار بودن با ياد آوری دوران محدود اما قابل تحمل جنگ، پاکدامنی او و نزديکی اش با آيت الله خمينی و ايجاد نوعی نوستالژی انقلابی از او يک رقيب قدرتمند بسازن. مير حسين موسوی آب پاکی رو ريخت و گفت تحت هيچ شرايطی آمادگی آمدن به اين ميدان را ندارد.
****
در اين بين، سيد محمد خاتمی، از سالهای نسبتا دور وزارت فرهنگ به گوشه کتابخونه ملی رفته بود. او که از اعضای با سابقه "مجمع روحانيون مبارز" اصلی ترين تشکل چپ ها بود، در تمامی سالهای قبل از وزارت با رياست بر سازمان تبليغات جنگ روابط محکمی برای خودش درست کرده بود. در سالهای وزارت فرهنگ و در زمانی که شهرداری تهران وظيفه ساختن و اداره فرهنگسراهای تهران که به حق از شاهکار های کرباسچی بود، زمينه رو برای آشنايی و پيوند کناره با "راست های مدرن" فراهم کرده بود. سيد محمد خاتمی اولين و آخرين حلقه متصل کننده دو طيف منتی عليه چپ تا منتی عليه راست شده بود. خنده دار اينکه در اين مختصات سياسی، راستهای مدرن، ائتلاف استراتژيکی کردن با چپ های سنتی. چپ های مدرن هم برای عقب نيافتادن از دور ماجرا به اين ائتلاف پيوستن. اعلام "کانديداتوری" محمد خاتمی نقطه عطفی بود در تاريخ سياسی ايران.
****
حمايت مستقيم شهرداری تهران، کمپين تبليغاتی بينظير خاتمی که برای اولين بار و مستقيم با مردم و مخصوصا زن ها و جوان ها که هميشه از جهت گيری های سياسی کنار گذاشته شده بودن، به علاوه سيادت او و فاميلی سببی با خانواده آيت لله خمينی، و همينطور تعلق به خاندان با اصل و نسب "خاتمی" از اردکان يزد در عرض چند هفته موج جديدی در جامعه ايران راه انداخت. برای اولين بر بعد از انقلاب، توده های مردم، بخش قابل توجهی از طبقه روشنفکر، دانشجويان، جوانان و زنان، و خلاصه اکثريت "خاموش" وارد صحنه اي شدن که تا مدتها ازش به عنوان "حماسه" ياد ميشد. نتيجه اينکه محمد خاتمی، با رای خيره کننده بيست و دو ميليونی به رياست جمهوری اسلامی ايران انتخاب شد.
****
محمد خاتمی، و اصلاحات مورد نظرش گفتمان سياسی و نتيجتا اجتماعی رو در ايران تغيير داد. او شروع دگرديسی نگرش "همذاتی قدرت و قدسيت" بود. برای اولين بار در زمان او قدرت رسمی از آسمون به زمين آمد، و نقد قدرت نه به صرت فانتزی، بلکه به صرت وظيفه در يک جامعه پويا و رو به رشد مطرح شد. محمد خاتمی رو در رو با "مردم" حرف ميزد. "جامعه" مدنی مورد نظر او، در صورت تحقق ميتونست اساس يک ايران دمکراتيک را، حتی با حفظ بعضی از ارزش های انقلابی بريزه. مشکل اما جای ديگه بود.
****
چند پست قبل پرسيدم "مشکل پس از کجاست؟؟"...مشکل اونجاست که طبقه متوسط ايران، از زمين و زمان طلبکاره، و حاضر به دادن هيچ هزينه اي برای رسيدن به يک زندگی بهتر نيست. طبقه متوسط، عادت کرده به همين زندگی نيمه مجانی نفتی، که نتيجه مستقيمش تحکم سياسی و عدم مشارکته. وضع روشنفکر ها هم بهتر نيست. وقتی طبقه روشنفکر، اصل وجودی خودشو در کناره گيری از هر سمت اجرايی دولتی ميبينه، اونم به تهمت "همکاری"، نتيجه همينه که ميبينين. خاتمی اينو فهميد. و فهميد که بايد با بوجود آوردن يک اميد و يک موج جديد زمينه برای مشارکت عام آماده بشه. در واقع هدف اصلی اصلاحات رسوندن مردم و نظام به اين نگرش بود که ميشه با يک همزيستی مسالمت آميز وضع اسفبار کشور رو سر و سامونی داد. اينکه چرا نشد، و نتيجش چی شد، بماند برای آينده های دور، که بشه بدون حب و بغض راجع بهش صحبت کرد.
****

محمد خاتمی، مردی که يازده سال پيش با چهره خندان و "عبای شکلاتی" آمد، و هشت سال بعد با "نامه اي برای فردا" و چشم گريان رفت. آقای خاتمی، من بعنوان کسی که در اون سال به شما رای دادم، و بار دوم هم رای دادم، از اينکه در سالهای اصلاحات سعی کردی ايران رو نجات بدی، ازت ممنونم. و از اينکه فقط همون دوبار احساس کردم که رای من ارزش داره، و اين احساس شخصيت رو به ما دادی ازت ممنونم.